تبليغاتX
گالری ارجام

گالری ارجام

آموزش و تدریس در زمینه نقاشی (رنگ روغن، سیاه قلم)

نقاش گمنام ایرانی

 

مکرمه قنبری سال 1307 درروستای دریکنده استان مازندران به دنیا آمد. جوشش درونی او برای خلق تصاویر از همان زمان کودکی به صورت بازی با گل و خاک خود را آشکار می ساخت اما او تا سن 67 سالگی برای بیان احساسات خود از طریق نقاشی فعالیتی نکرد. میل هنری او از طریق دیگر کارهای هنری به ویژه آرایش عروس های دهکده بروز می یافت.

رو آوردن مکرمه به نقاشی از بیماری گاو مورد علاقه اش آغاز شد. او گاو محبوبی داشت که برای چراندن آن مجبور بود روزانه مسافت طولانی ای را بپیماید. پس از چندی مکرمه بیمار شد و فرزندانش که نگران سلامتی مادر بودند بدون اطلاع قبلی او حیوان را فروختند. پس از آن زمان مکرمه بسیار غمگین شد و برای غلبه بر احساساتش به نقاشی پناه برد. او که حتی قادر به خواندن و نوشتن نبود، بدون هیچ گونه آموزش رسمی دست به خلق تصاویری فوق العاده زد.

 اولین کارش را که پرتره ای از یک گاو بود، با گل و خاک روی سنگ نقاشی کرد. سپس تمام دیوارهای خانه، درها، کدوهای حلوایی و هر آنچه را می توانست به عنوان بوم نقاشی عمل کند، انباشته از طرح و رنگ کرد تا اینکه یکی از پسرانش در یکی از سفرهای ماهانه برای ملاقات مادر، از تهران برایش رنگ و کاغذ خرید.

اکنون تمام خانه اش مملو از نقاشی هایی است که هر کدام راوی داستان تلخ و شیرین زندگی او به ویژه ماجرای ازدواجش به شمار می آیند. مکرمه همیشه به اینکه که چرا او را مجبور کردند در سن پایین همسر چهارم مردی میانسال شود، اعتراض می کرد.

مکرمه در مصاحبه ای که با هالی، فیلمساز امریکایی انجام داد، درباره زندگی اش چنین گفت: «به مدت چهار سال تنها شب ها نقاشی می کردم و هر گاه میهمان ناخوانده ای سر می رسید به سرعت همه وسایلم را پنهان می کردم. زیرا ذهنیت آنها چنین بود که کاغذ و رنگ و قلم به چه درد یک کشاورز می خورد؟ من همیشه کاری برای انجام دادن دارم. در خانه هم کار می کنم، هم نقاشی. هیچ گاه بیکار و بیهوده زندگی نکردم. حتی مانند سایر خانم ها، عادتی به خواب ظهر ندارم.»

نخستین نمایشگاه مکرمه در سال 1374 در گالری سیحون برپا شد و پس از آن هر ساله نمایشگاه هایی را در همان گالری برگزار می کرد. همچنین در سال 1384 نمایشگاهی از آثارش در لس آنجلس برپا شد.

قنبری در سال 2001 میلادی برای برپایی نمایشگاه از آثارش به سوئد رفت و همان سال به عنوان زن سال سوئد برگزیده شد.

کارشناسان هنر اروپای آثار قنبری را با نقاشی های شاگال مقایسه می کنند.

بانو مکرمه قنبری دوم آبان ماه 1384 از دنیا رفت

 هم اکنون مریل استریپ پیشنهاد کمپانی فاکس برای ایفای نقش مکرمه قنبری، نقاش ایران را پذیرفت، آنها تمایل دارند فیلم را در بابل بسازند.

کمپانی فاکس امتیاز ساخت فیلم از زندگی مکرمه قنبری، نقاش ایرانی را خریداری کرد. مریل استریپ نقش مکرمه را بازی می کند.

  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 12:33  توسط هنرجو  | 

نقاشی های هنرجویان

 

نقاشی های فوق کاری از اقای حجت خوشه چین بهار

 

و نقاشی زیر کاری از خانم فانی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 10:53  توسط هنرجو  | 

لئوناردو داوینچی

جذابترین فرد دورة رنسانس در 15 آوریل 1452 نزدیک قریة وینچی، تقریباً درصد کیلومتری فلورانس، متولد شد.

به مدرسه‏ای در نزدیکی منزل وارد شد. با عشقی فراوان به ریاضی، موسیقی، و رسم پرداخت، و با آوازخواندن و عود نواختن پدر خویش را شاد می‏ساخت. برای خوب نقاشی کردن همة‌ اشیای طبیعت را با کنجکاوی، صبر، و دقت بررسی می‏کرد. علم و هنر، که در مغز او به نحوی شگرفت با هم آمیخته شده بودند، فقط یک اساس داشت، و آن مشاهدة دقیق بود. هنگامی که پانزده ساله شد، پدرش او را به هنرگاه وروکیو در فلورانس برد و آن هنرمند چیره‏دست را به پذیرفتن او به شاگردی خویش ترغیب کرد. تقریباً تمام مردم تحصیلکرده از داستان وازاری دربارة نقاشی فرشته‏ای توسط لئوناردو در سمت چپ تصویر غسل تعمید مسیح کار وروکیو آگاهند و می‏دانند که آن استاد چگونه شیفتة زیبایی آن فرشته شد، و این شیفتگی چه‏سان باعث شد که وروکیو نقاشی را کنار گذارد و پیکرتراشی پیشه کند. شاید داستان این تغییر حرفه پس از مرگ وروکیو جعل شده باشد. وروکیو چندین تصویر بعد از غسل تعمید مسیح ساخت. شاید در روزهای کارآموزی خود بود که لئوناردو تصویر عید بشارت (موزة لوور) را با فرشتة‌ نازیبا و باکرة مضطرب آن نقاشی کرد. مشکل به نظر می‏رسد که او ظرافت را از وروکیو آموخته باشد.
در همین اوان، سر پیرو ثروتمندتر شد: چند ملک خرید، خانوادة خود را به فلورانس برد (1469) و متوالیاً چهار زن گرفت. زن دوم فقط ده سال از لئوناردو بزرگتر بود. وقتی که سومین زن پیرو کودکی برای او آورد، لئوناردو با ترک خانه و رفتن نزد وروکیو از تراکم جمعیت منزل کاست. در آن سال (1472) به عضویت گروه قدیس لوقا درآمد. مرکز این گروه یا اتحادیه، که عمدتاً از داروفروشان،‌ پزشکان، و هنرمندان تشکیل شده بود، در بیمارستان سانتا ماریانوئووا بود. احتمالا لئوناردو در آنجا فرصتی برای تحصیل تشریح داخلی و خارجی به دست آورد. شاید در آن سال او- یا شخص دیگری- تصویر تشریحی لاغر قدیس هیرونوموس را، که اکنون در تالار واتیکان است و به او نسبت داده می‏شود،‌ رسم کرده باشد. نیز شاید او بوده است که نزدیک سال 1474 تصویر زیبا و جاندار اما نارسای عید بشارت را، که اکنون در اوفیتسی است، ساخته است.
در 1478 شورای شهر از او خواست نمازخانة سان برناردو در کاخ وکیو را نقاشی کند. ولی بنا به علتی، این مأموریت را انجام نداد؛ گیرلاندایو اجرای کار را به عهده گرفت؛ فیلیپینو لیپی آن را به اتمام رساند. مع‏هذا هیئت مدیره بزودی به او و بوتیچلی مأموریت دیگری داد. این مأموریت عبارت بود از ساختن تصویر دو مردی که به سبب توطئه علیه لورنتسو و جولیانو مدیچی به دارآویخته شده بودند. شاید لئوناردو، باعلاقة نیمه معتلی که به عیوب جسمانی و رنج انسانی داشت، تا حدی مجذوب این مأموریت شنیع شده بود.
اما او در حقیقت به همه چیز علاقه‏مند بود. تمام حرکات و سکنات بدن و حالات چهرة انسان، همة جنبشهای حیوانات و نباتات از تموج ساقه‏های گندم در مزرعه تا پرواز پرندگان، پستی و بلندیهای کوهسار،‌ امواج و جریانهای آب و باد، انقلابات هوا و حالات مختلف آسمان- همة اینها برای او بس شگفت‏انگیز بودند. تکرار هیچ حالتی سحر و رمز آن را برای وی کسالت‏آور نمی‏کرد،‌ او هزاران صفحة کاغذ را از شرح مشاهدات خود از صور مختلف پرکرده و تابلوهای بیشمار با هزاران شکل متنوع رسم کرده بود. وقتی رهبانان سان سکوپتو از او خواستند تا تصویری برای نمازخانة آنان بسازد (1481)،‌ او موضوع ستایش مجوسان را انتخاب کرد و چندان خاطر خود را به جزئیات طرح آن مشغول داشت که تصویر را هرگز به پایان نرساند.
مع‏هذا این پرده یکی از بزرگترین آثار اوست. طرحی که او برای تصویر ریخت کاملا با اصول هندسی ژرفانمایی تطبیق می‏کرد؛ سطح تصویر را به مربعاتی تقسیم کرد که مرتباً و با نسبت دقیق کوچک می‏شدند- معلومات ریاضی لئوناردو همواره با هنر نقاشی او به رقابت برمی‏خاست و گاه نیز با آن همکاری می‏کرد.
اما هنر لئوناردو چندان نیرومند بود که در کشمکش با علم همواره پیروز می‏شد؛ در این مورد نیز غلبه با هنر بود:‌ مریم عذرا در این تصویر حالت و وجناتی داشت که در تمام آثار لئوناردو از آغاز تا پایان دیده می‏شد؛ مجوسان باوقوف زایدالوصف یک جوان هنرمند، به خلق وخوی پیروان رسم شده‏اند؛ و «فیلسوف» سمت چپ تصویر قیافة اندیشمند نیمه‏شکاکی دارد، بدان‏سان که گویی نقاش،‌ به محض برگرفتن قلم، داستان مسیحیت را با یک روح شکاک ودر عین حال پر از ایمان، از آغاز تا پایان، از نظر گذرانده است. در اطراف این اشخاص تقریباً پنجاه نفر جمع شده‏اند، گویی هرگونه زن و مردی به سوی مهدکودک شتافته‏اند تا با ولع بسیار معنی حیات و نور عالم1 را دریابند و راز زندگی را در مجموعة بزرگی از ولادتها کشف کنند.
اشاره به این گفتة حضرت عیسی: «.‌.. من نور عالم هستم، کسی که مرا متابعت کند در ظلمت سالک نشود، بلکه نور حیات را یابد.» «انجیل یوحنا»، باب هشتم این شاهکار ناتمام، که باگذشت ایام تقریباً محو شده، در اوفیتسی فلورانس نصب شده است؛‌ اما فیلیپینو لیپی بود که نقاشی مورد قبول برادران سکوپتو را اجرا کرد. عادت لئوناردو، جز در چند مورد استثنایی،‌ این بود که بسیار بلنداندیشی کند؛ خود را در آزمایش جزئیات مستغرق سازد؛ و در ورای موضوع، دورنماهای بیشماری از اشکال انسانی، حیوانی، و نباتی، صور معماری، صخره‏ها و کوهها، و نهرها و ابرها و درختان را به حیطة تصور درآورد؛ بیشتر مجذوب فلسفة تصویر شود تا کمال فنی آن؛ و بالاتر از همه آنکه کار کوچکتر رنگ‏آمیزی تصاویری را که بدین گونه برای عیان ساختن فحوا پدید آمده‏اند، به دیگران واگذارد؛ و آنگاه، پس از رنج فکری و جسمی بسیار، از نارسایی دست و اسباب‏کار در تعبیر رؤیای کمال دستخوش نومیدی شود: به جز چند مورد استثنایی، خوی و سرنوشت لئوناردو از ابتدا تا انتها بدین گونه بود.

مونالیزا

تابلوی نقاشی مونالیزا که به لبخند ژوکوند نیز شهرت دارد، شاهکار لئوناردو داوینچی هنرمند مشهور ایتالیایی است.
این اثر استثنایی در طول تاریخ چندین بار ربوده شده، و با اینکه ۵۰۰ سال از زمان خلقش می‌گذرد اما آسیب چندانی ندیده‌است.
تابلوی مشهور لبخند ژوکوند به دلیل لبخند بسیار مرموز مونالیزا و همچنین سبک نوین نقاشی لئوناردو داوینچی در آن زمان، به شهرت جهانی رسید.
گفته شده‌است که داوینچی سفارش نقاشی این اثر را بین سالهای ۱۵۰۳ تا ۱۵۰۶ دریافت کرد،[نیازمند منبع] اما آن را به موقع تحویل نداد و چند بار آن را عوض کرد.
هم اینک اصل تابلو در موزه لوور در فرانسه نگهداری می‌شود.

ریشه تاریخی

از تاریخ این چنین بر می آید که فردی بنام فرانسیسکو بارتولومئو* ۱ از اشراف شهر فلورانس از داوینچی خواسته است که پرتره همسر سوم خود یعنی لیزا آنتونیو ماریا* ۲ را برای او نقاشی کند.[نیازمند منبع] داوینچی نزدیک به چهار سال روی این اثر هنر کار کرد و پس از اتمام نقاشی در سال ۱۵۰۷ این تابلوی زیبا را به فرانسیسکو نفروخت، فلورانس را ترک کرد و آنرا نزد خود نگاه داشت.
برخی معتقد هستند از آنجایی که لئوناردو تابلو را تمام نکرده بود آنرا به فرانسیسکو نفروخت و بسیاری دیگر معتقد هستند که لئوناردو عاشق این تابلو بود.
داوینچی در سال ۱۵۱۶ هنگامی که تابلو مونالیزا را در چمدان‌های خود داشت وارد فرانسه می‌شود و آن‌را به پادشاه وقت فرانسه فرانسیس اول* ۳ می فروشد. پس از آن به مرور زمان این اثر زیبا در شهرهای مختلف فرانسه نقل مکان می‌کند تا اینکه پس از انقلاب فرانسه، مونالیزا موزه لوور را به‌عنوان خانه خود انتخاب می‌کند.
ناپلئون آن‌را از موزه برمی دارد و به اطاق خواب خصوصی خود می‌برد[نیازمند منبع] ولی پس از تبعید ناپلئون این اثر دوباره به لوور بازگردادنده می‌شود.

جای خالی مونالیزا بر روی دیوار، لوور

در ۲۱ اوت سال ۱۹۱۱ تابلو مونالیزا توسط یک دزد ایتالیایی دزیده می شود و به ایتالیا آورده می شود. پس از گذشت دو سال این تابلو در زادگاه خود یعنی فلورانس دیده می‌شود و پس از انجام برخی فعالیت‌های اداری و قانونی تابلو دوباره به لوور بازگردانده می‌شود.
در سال ۱۹۵۶ شخصی اقدام به پاشیدن اسید به قسمت پایینی تابلو نمود که مرمت آن سال‌ها به طول انجامید. در دهه های ۶۰ و ۷۰ میلادی شهرهای نیویورک، توکیو و مسکو میزبان این تابلو بودند.۴

 (قابل ذکر است که:

واشنگتن – پس از پنج قرن راز لبخند تابلوی مونالیزا معروف به لبخند ژوکوند اثر لئوناردو داوینچی کشف شد.

به گزارش یک پایگاه اطلاع رسانی در اینترنت ، راز تابلوی مونالیزا ، معروف به لبخند ژوکوند را مارگارت لیوینگستون استاد دانشگاه هاروارد کشف کرد.

این استاد دانشگاه درباره این که چرا لبخند چهره مونالیزا ، وقتی بیننده به طور مستقیم به تابلو نگاه می کند محو می شود ، پاسخ قانع کننده ای یافته است.

بر اساس نظریه لیوینگستون ، این لبخند تنها زمانی آشکار می شود که بیننده به بخش های دیگر نقاشی نگاه کند. انسان برای دیدن اشیا از دو بخش مختلف چشم خود استفاده می کند ، که یکی به بینایی مستقیم و دیگری به بینایی جانبی موسوم است.

انسان برای نگاه مستقیم به یک شی ، از بخش مرکزی شبکیه استفاده می کند که برای تشخیص سایه ها و جزییات کمرنگ ، ضعیف تر عمل می کند. در مقابل ، چشم انسان قادر است جزییات محوتر را به کمک نگاه جانبی تشخیص دهد و این همان خاصیتی است که ستاره شناسان برای مشاهده اجرام آسمانی ، از آن استفاده می کنند.

لئوناردو داوینچی اثر مونالیزا را در قرن 15 میلادی خلق کرده است و به مدت پنج قرن دانشمندان را با معمای دشواری روبرو کرده بود. این نقاشی مشهور در موزه لوور پاریس نگهداری می شود.)

بانوی صخره‌ها

بانوی صخره‌ها (به انگلیسی: Virgin of the Rocks) نامی است که بر روی دو اثر با ساختار و ترکیبی تقریباً مشابه نهاده شده‌است و هر دو به احتمال نزدیک به یقین از آثار نقاش، پیکرتراش، معمار، شاعر و نویسنده ایتالیایی لئوناردو داوینچی (۱۴۵۲ - ۱۵۱۹ میلادی) است.
این اثر، ملاقات عیسی مسیح در کودکی را با یوحنا تعمید دهنده در جریان گریز به مصر به تصویر کشیده‌است. در این اثر، مریم مقدس در حالی که در مرکز تصویر قرار گرفته‌است یوحنا را به سمت عیسی مسیح راهنمایی می‌کند، عیسی تقریباً در مرکز تصویر روی زمین نشسته‌است و با اشاره دست به یوحنا برکت می‌دهد و عزرائیل در هیبت یک دختر، در گوشه‌ای شاهد این ماجراست.
بانوی صخره‌ها در دو نسخه با اختلاف زمانی تقریباً ۲۰ سال از یکدیگر کشیده شده‌اند. نسخه قدیمی در موزه لوور پاریس و دیگری در نگارخانه ملی لندن نگهداری می‌شود.

لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو شام آخر

لئوناردو داوینچی موقع کشیدن تابلو شام آخر دچار مشکل بزرگی شد:
می بایست نیکی را به شکل عیسی و بدی را به شکل یهودا یکی از یاران عیسی که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می کرد.کار را نیمه تمام رها کرد تا مدل های آرمانی اش را پیدا کند.
روزی دریک مراسم, تصویر کامل مسیح را در چهرة یکی از جوانان یافت.
جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره اش اتودها و طرح هایی برداشت. سه سال گذشت.
تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود ؛ اما داوینچی هنوز بری یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود…کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند.
نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شکسته و ژنده پوش مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند , چون دیگر فرصتی بری طرح برداشتن از او نداشت.
گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است به کلیسا آوردند، دستیاران سرپا نگه اش داشتند و در همان وضع داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه و خودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداری کرد.
وقتی کارش تمام شد گدا، که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشمهایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید، و با آمیزه ای از شگفتی و اندوه گفت: من این تابلو را قبلاً دیده ام!
داوینچی شگفت زده پرسید: کی؟!
گدا گفت: سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که در یک گروه همسرایی آواز می خواندم , زندگی پراز رویایی داشتم، هنرمندی از من دعوت کرد تا مدل نقاشی چهرة عیسی بشوم!
می توان گفت: نیکی و بدی یک چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگیرند.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 9:28  توسط هنرجو  | 

1389

با سلام خدمت شما عزیزان

سال ۱۳۸۹ را با یاد خداوند بزرگ و مهربان اغاز می کنیم

حال که در سال نو قدم نهادیم امید داریم با راهنمایی های شما عزیزان بتوانیم وبلاگی پر محتوا و پربارتری داشته باشیم تا آنانی که به این وب نظر لطف می فرمایند از ما راضی و خشنود باشند. 

برای همگی شما دوست های گرامی و هنرمندم ارزوی موفقیت در سال جدید را دارم.

                                                                                    مدیریت وب: ابوالفضل ساعدی/ ۱۳۸۹ 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم فروردین 1389ساعت 9:44  توسط هنرجو  | 

کمال الملک

کمال الملک نقاش بزرگ ایرانی

محمد غفاري ملقب به كمال الملك نقاش مشهور ايراني در سال 1224 در كاشان به دنيا آمد و تعدادي از اعضاي خانواده اش اهل هنر و نقاشي بودند. در چند ماهگي او را به "كلده" روستاي بسيار سر سبز وخوش آب و هوا در نزديكي كاشان بردند. طبع حساسو دل نازك محمد در روستاي سرسبز كه شكوه كوهستانش چشم را خيره مي كرد، پرورش مي يافت و قلب او مالامال از عشقي سرشار به طبيعت مي شد. از تنور تكه ذغالي بر مي داشت و روي ديوارها، ورق هاي حساب و كتاب پدر، زين اسب ها و گاهي دور از چشم پدر و مادرش بر روي ديوار سفيد شده با گچ اتاق، نقاشي مي كرد. نقش هاي مختلف و بيشتر درخت صنوبر را مي كشيد كه روي تپه كنار نهر روييده بود. محمد با آن سن كم از ده بيرون مي رفت. كنار آن صنوبر مي نشست و ساعت ها به آن خيره مي شد، به رنگها و برگهاي مختلفي كه پيدا مي كرد ،به پوسته ضخيم و قهوه اي آن و به تصوير مواج درخت كه بر سطح زلال نهر مي افتاد، بعد سر مي چرخاند و كوه را كه مي ديد دلش از هيبتش مي لرزيد، به هيجان ميآمد و چنان محو شكوه آن مي شد كه صداي مادرش را نمي شنيد. محمد ...محمد جان ....كجايي؟ چرا جواب نمي دهي ؟ مادر مي دانست كه پسرش مثل هميشه كنار درخت صنوبر محو تماشاي طبيعت است. تابلوهاي او آنقدر جذاب بودند كه هر بيننده اي را به تحسين وا مي داشت. پدر محمد هم در كشيدن منظره و نقاشي و چاپ سنگي استاد بود و به همين علت استعداد محمد را به سرعت تشخيص داد و او را براي جدي گرفتن نقاشي، تشويق و راهنمايي كرد. پدرش نقاشي هاي او را با دقت بررسي مي كرد و هرجا كه لازم بود، نكته اي را به او ميآموخت و راهنمايي اش مي كرد. آموزش هاي پدر متناسب با رشد محمد تنظيم مي شد. پدر وقتي مطمئن شد كه نقاشي جزئي از وجود پسرش شده و تا پايان عمر نمي تواند دل از آن بكند، نكاتي را به او گوشزد مي كرد كه تا پايان عمر آويزه گوش محمد شد: "محمد جان اگر مي خواهي نقاش خوبي شوي، بايد مدام كار كني و تا مي تواني طرح بزني و نقاشي بكشي. "عمويش صنيع الملك از نقاشان بنام عصر خود بود. كمال الملك در نوجواني به تهران رفت و در سال هاي اقامتش در تهران به سفارش ناصرالدين شاه چندين تابلو كشيد. او چند سالي را در اروپا زندگي كرد و نزد تعدادي از نقاشان اروپايي تحصيل كرد و در موزه هاي مختلف اروپا به مطالعه آثار نقاشان بزرگ اروپا پرداخت. او در سال 1307 به حسينآباد نيشابور رفت و 12 سال آخر عمر خود را در اين روستا به تنهايي گذراند و در سال 1319 خورشيدي، در سن 95 سالگي درگذشت. مقبره كمال الملك در كنار آرامگاه شيخ فريد الدين عطار نيشابوري قرار دارد. از او آثار مشهوري مانند تالار آينه كاخ گلستان به جاي مانده است.

نمونه ای از آثار این نقاش بزرگ:

 منابع:

۱- روزنامه آفتاب یزد

۲- سایت گوناگون

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 11:27  توسط هنرجو  | 

استاد ساعدی و نمایشگاه نقاشی آرجام (سه شنبه 27/11/88 فرهنگسرای قرآن)

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم اسفند 1388ساعت 12:58  توسط هنرجو  | 

نمایشگاه نقاشی

اطلاعیه مهم

 

افتتاحیه نمایشگاه نقاشی آرجام

وعده دیدار سه شنبه ۲۷/۱۱/۸۸ ساعت :۱۶ الی ۱۸  خیابان قزوین فرهنگسرای قرآن

منتظر حضور شما عزیزان هستیم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 9:54  توسط هنرجو  | 

نمونه ای از اثار هنری هنرجویان

نقاش این دو اثر : خانم فانی

استاد ابوالفضل ساعدی

 

 

 نقاش این دو اثر: اقای محمد طاهریان

استاد ابوالفضل ساعدی

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 10:1  توسط هنرجو  | 

نمایی از نمایشگاه و یک اطلاعیه مهم

نمایی از نمایشگاه نقاشی گالری ارجام

 

اطلاعیه مهم:

گالری ارجام قصد دارد نمایشگاه نقاشی دیگری در فرهنگسرای قرآن(تهران -خیابان قزوین نرسیده به آذری) در تاریخ ۲۵ بهمن لغایت ۵ اسفندماه برگزار نماید.

از علاقمندان دعوت می نمایم جهت بازدید در تاریخ فوق الذکر از ساعت ۸ الی ۱۵ مراجعه فرمایند.

با تشکر

مدیر وب: ابوالفضل ساعدی

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 10:32  توسط هنرجو  | 

خبر- برگزاری نمایشگاه نقاشی

توجه                             توجه                          

نمایشگاه نقاشی گالری اجارم (اثاری از استاد ابوالفضل ساعدی و جمعی از هنرجویان) در فرهنگسرای عقیق، نگارخانه همدلی برگزار می گردد.

زمان افتتحایه: چهارشنبه مورخ ۳۰/۱۰/۸۸ ساعت ۱۵ لغایت ۱۸

ساعت بازدید: ۸صبح لغایت ۱۷ به مدت ده روز

علاقمندان می توانند جهت بازدید از این نمایشگاه به آدرس ذیل مراجعه فرمایند

میدان آزادی- بلوار آیت ا... سعیدی- میدان فتح- جنب آتش نشانی- خانه عقیق- نگارخانه همدلی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 12:27  توسط هنرجو  |